حال و احوال گرفتار تماشا دارد

گریه ی عبـد گنـه کار تماشا دارد

آمدم گریه کنم تا که نگاهی بکنی

چون ستاره به شب تـار  تماشا دارد

هر چه شد بین من و تـو  ز همه پوشاندی

آبروداریِ ستـّار تماشا دارد

بـارها زیـر همه قـول و قـرارم زده ام

دست گیریِ تـو  هـر بـار  تماشا دارد

مهربـانی بـه گنـه کار بُــَود عادت تو

کـَرم سفرۀ غفـّار  تماشا دارد