حضرت زهراء س

آفریدند تو را مادر عالم باشی

آفریدند تو را تا که مقدّم باشی

 

آفریدند تو را پیش تر از هر چه که هست

تا که محبوبه ی حق باشی و اعظم باشی

 

آفریدند تو را نور دهی چون خورشید

مایه ی روشنی عالم و آدم باشی

 

آفریدند تو را پاک تر از حور و ملک

که تو پاکیزه تر از حضرت مریم باشی

 

اسوه ی ناله و اشک و غم و دردی زهرا

که تو مظلومه ترین مادر عالم باشی

 

حضرت زهراء س

یک چشمه از بهشت خدا را از آسمان

تا خانه ي پیمبر دوران بیاورید

الطاف بی نهایت پروردگار را

 

در قالب سه آیه ی قرآن بیاورید

یک سیب سرخ به پیمبر دهید و بس

حوریه ای به کسوت انسان بیاورید

 

هرسیب سرخ سیب ِ پیمبر نمیشود

هرسوره ای که سوره ي کوثر نمیشود

 

زيبا نزول كرده و زيبا تر از همه

اين كه نشسته اينهمه بالاتر از همه

از باغ و باغبان گلش دل ربوده است

اين غنچه اي كه گشته شكوفا تر از همه

او ماه خانواده ي خورشيد مكه است

بيخود كه نيست آمده زهراتر از همه

با اين همه لطافتش انصاف را بگو

انسيه هست اين زن حورا تر از همه

 

ما را به مدح مادر آئینه ها چه کار؟

جایی که مدح فاطمه را کرده کردگار

 

روشن به نور ِ آمدنش آسمان شده است

اين زن كه قبل خلقت خود امتحان شده است

عطر بهشت آمده همراهه مقدمش

دنياي پير با نفس او جوان شده است

هان اي زنان زنده به گور زمان جهل

هنگام رستخيز حقوق زنان شده است

وقت نماز شرعي اگر چه نيامده

برخيز اي بلال زمان اذان شده است

آخر ميان خانه ي آيينه هاي شهر

آيينه ي خداي نما ميهمان شده است

 

زهرا نبود زُهره دگر نُه فلك نداشت

زهرا نبود سفره ي خلقت نمك نداشت

 

خيره كثير چشمه ي جوشان كوثر است

بنيان گذار نسل شريف پيمبر است

حرف خدا و سوره ي كوثر به روشني است

نسلي كه فاطمي نبُوَد نسل ابتر است

اين خانواده را بركت ميدهد خدا

اين نسل سبز زنده ترين قوم محشر است

ما را غم از تلاطم درياي كفر نيست

تا كشتي نجات ولايت شناور است

ما كودكان گمشده ي صبح محشريم

امّيدمان به آمدن از راه مادر است

 

هر بانويي كه بانوي محشر نميشود

هركس براي شيعه كه مادر نميشود

 

تو چشمه ي زلال حياتي كه گفته اند

بالاتر از تمام صفاتي كه گفته اند

بعد از پدر به روح بلند تو ميرسد

بانو سلام ِحق ، صلواتي كه گفته اند

جز با كليدِ مِهر شما وا نميشود

در روز حشر باب نجاتي كه گفته اند

وصف تو با كلام زميني كجا رواست

شأن كنيز توست رُواتي كه گفته اند

شيرين تر از شور ِ نم اشكهايتان

از شهد شاخه هاي نباتي كه گفته اند

بانو بيا و يك شب جمعه ببر مرا

همراهه خود كنار فراتي كه گفته اند

بيش هزار سال بُوَد گريه ميكني

بر داغ كشته ي اَبَراتي كه گفته اند

 

اي مادر شهيد دعا كن براي من

يك شب بميرم از غم ارباب بي كفن

 شعر از:آقاي محسن عرب خالقي 

حضرت فاطمه س

زهرا بهانه ایست که عالم بنا شود

او آمده که مادر آئینه ها شود

او آفریده گشت که یک چند مدتی

نور خدا به روی زمین جا به جا شود

او آفریده شد که در این روزهای سخت

زهرا شود، علی شود و مصطفی شود

او مادر تمامیِ دل های حیدری ست

باید که کُفو فاطمه شیر خدا شود

هر کس مگر که مادر معصوم می شود؟

او آمده که مادر کرب و بلا شود

زهرا اگر نبود چگونه به عالمی

صدها روایت از مِی کوثر عطا شود

بی اذن فاطمه کسی اصلاً اجازه داشت؟

بر روی خاک و اوج فلک پیشوا شود

ای خوش به حال آن که در آن لحظۀ حساب

با انتخاب مادری او سَوا شود

مادر سلام روز ظهورت مبارک است

لعنت بر آن که منکر صدق شما شود

ما را گدای خانۀ لطفت حساب کن

ما را برای نوکریت انتخاب کن

مادر تویی که قدر شما بی نهایت است

هر جمله ی تو شامل صدها روایت است

در هر کجا که نام شما ذکر می شود

تفسیر پایداری و  صبر و صلابت است

جبریل با هزار ملک ریزه خوار توست

سوگند خورده هر شبِ این جا ضیافت است

هر کس مقام نوکریت را فروخته

جان حسین و جان حسن بی لیاقت است

تاریخ ثبت کرده که این جان نثاری ات

بهر علی نمونۀ اصل ولایت است

سلمان ز خاک خانه تو رزق می گرفت

این است روز و شب همه کارش ارادت است

شاگرد برترین تو  واللهِ زینب است

تندیس عفت است خداوند عصمت است

از گرد چادرت همه عالم درست شد

صدها هزار بیرق و  پرچم درست شد  

خورشید سبز نیمه شبِ انتظار، تو

شیرینی همیشۀ فصل بهار، تو

ابری ترین هوای تو سجاده های شب

هر روز تا به شب نفس روزه دار، تو

ای رحمت تو شامل حال تمام خلق

روی سرم دوباره ز رحمت ببار، تو

ما هر چه هست از تو و لطفت گرفته ایم

تا روز حشر پیش خدا اعتبار، تو

ما با علی امام تو هم رأی می شویم

هر دم برای شیر خدا ذوالفقار، تو

آن روز که تمامی مردم پیاده اند

بر روی ناقه های بهشتی سوار، تو

آن جا برای این که شفاعت شویم ما

حتماً دو دست ساقی خود را بیار، تو

محشر به نام پاک تو محشور می شویم

بی اذن تو ز درب جنان دور می شویم

تو آمدی که در شب دل ها قمر شوی

در سینۀ شکستۀ دوران گُهر شوی

تو آمدی که قامت دین را به پا کنی

بر شاخه های نخل ولا برگ و بَر شوی

تو آمدی که سورۀ کوثر بیاوری

تو آمدی برای علی بال و پر شوی

تو آمدی که مادری ات را نشان دهی

تو آمدی که مادر کل بشر شوی

معنای اصل ام ابیها فقط تویی

تو آمدی که باعث فخر پدر شوی

تو آمدی که در دل دریای شعله ها

مثل کتاب سوخته ای شعله ور شوی

تو آمدی که باطن شهری عیان شود

تو آمدی که شاهد مرگ پسر شوی

من که برای مدح تو چیزی نداشتم

تنها قلم به صفحۀ قلبم گذاشتم

مهدي نظري

مدح حضرت زهراء س

هر که با زهراست احساس سخاوت می کند

« مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند»

دست پخت فاطمه نان است و نانش جذبه است

هر که شد یکبار سائل کم کم عادت می کند

حضرت جبریل یک جلوه است ، ذاتا وحی را....

....فاطمه تا قلب پیغمبر هدایت می کند

فرشیان... نه عرشیان هم رو به او می ایستند

در میان خانه اش وقتی عبادت می کند

مرتضی بر فاطمه یا فاطمه برمرتضی !!!

کیست که بر دیگری دارد امامت می کند؟!

هرچه مولا مدح خود را کرد مدح فاطمه است

آینه از شان همتایش حکایت می کند

روز محشر که بیاید کار دست فاطمه است

مرتضی می ایستد ، زهرا قیامت می کند

رشته ای از چادرش هم دست ما باشد بس است

رشته ای از چادرش ؟!....آری... شفاعت می کند

مادر!نمی شود که برایم دعا کنی

درد مرا به دست طبیبت دوا کنی

یا اینکه یک سحر به قنوت نماز وتر

یادی از این اسیر قدیم شما کنی

این دستهای خسته و خالی دخیل توست

یعنی نمی شود که به من هم عطا کنی؟

روزی به جای دانه گندم دل مرا

در سنگ آسیای غمت جابجا کنی

عمری اسیر کوچه تنگی شدیم تا

ما را به روی چادر خاکیت جا کنی

 علیر ضا لک

شعرشهادت حضرت زهراء س

وقتی برای مادر ما گریه می کنید

با درد و آه و شرم و حیا گریه می کنید

کی دیده اشک مادر خود را به کوچه ها

این قصّه را ندیده چرا گریه می کنید

زیبا برای مادر ما زجّه می زنید

خیلی شبیه با شهدا گریه می کنید

مسمار را شنیده ولیکن ندیده اید

امّا چه خوب داغ مرا گریه می کنید

با این حساب مرهم غم های ما شوید

گویی کنار آل عبا گریه می کنید

ما از خدا عطای شما را گرفته ایم

دیگر چرا ز غصّه شما گریه می کنید

عمری به سوگ ماه مدینه نشسته اید

عمری برای کرببلا گریه می کنید

آخر زمان روز فرج میرسد ز راه

از بس شما به سوز و دعا گریه می کنید

شعرشهادت حضرت زهراء س

ای نور قلب عاشقم

شمع این خانه تویی

زهرا زهرا مرو مرو

لطف کاشانه تویی

ای نور قلب عاشقم

شمع این خانه تویی

زهرا زهرا مرو مرو

لطف کاشانه تویی

ای مرغ پر شکسته ی

افتاده کنج قفس

از فرط غصه فاطمه

در سینه مانده نفس

(ممنونم اگر نروی ......

می میرم اگر بروی .....) 2

زهرا مرو مرو

ای نخل بریده ثمر

ای مادر کشته پسر

زهرا مرو مرو......

شعرشهادت حضرت زهراء س

آتش زدند بال و پری را که داشتی   

      زهرا تمام برگ و بری را که داشتی

از بعد ماجرای در از دست داده ای

          دید ضعیف ومختصری را که داشتی

در پیچ و تاب پشت در ازشاخه چیده اند 

    با ضربه هایشان ثمری را که داشتی

ازاین به بعد فاطمه باید عوض کنی  

      دیگر مسیر رهگذری را که داشتی

از کوچه آمدی زجا بر نخواستی 

           با همسرت بگو خبری را که داشتی

طوری زدند پوشیه ات لاله گون شد  

     طوری که بست چشم تری را که داشتی

زهرا مگیر دلخوشیم  را مکن دریغ 

       لحظه به لحظه آن نظری را که داشتی

شرمنده ام ز روی تو زهرا حلال کن 

      این چند وقت دردسری را که داشتی

وقت نماز طرز عبادت عوض شده  

     دیدم عبادتی، سحری را که داشتی

بازوی تو عجب سپری شد برای من   

   افسوس که شکست سپری را که داشتی

جان علی به خاطر حیدر بمان مرو  

آلاله ی کبودپیمبربمان مرو

شعرشهادت حضرت زهراء س

بین این خانه که بوی پدرم می آید

خاطرات خوشمان درنظرم می آید

گوشه خانه به جزگریه شفا نیست مرا

دائماًً  اشک ز ابر بصرم می آید

حرمتم خوب نگه داشته شد غصه نخور

هیزم و آتش غم پشت حرم می آید

با لگد مزد تو یکجا همه پرداخته شد

بی تو غم سوی دل پرشررم می آید

سرشب تا به سحر سخت به خود می پیچم

بس که این درد سراغ کمرم می آید

نفسم باز دمش پرشده از خونابه

سوزش در د به چشمان ترم می آید

سخت لاغر شده ام سوخته ام خسته شدم

بنگر بی تو چه دارد به سرم می آید

دند ه ای را که شکسته چه کنم وقت نماز

نیش آن سخت سراغ جگرم می آید

پیروهن بافته ام  همچو کفن بهر حسین

پیروهن کهنه به کار پسرم می آید

مادر بیا به جان حُسینت مرا ببخش

اشعار مدح حضرت زهرا (س)

عمری گذشت خدمت مادر نداشتیم

یک روز هم تقرب کوثر نداشتیم

مادر بخوانمش ولی اصلا شباهتی

با مادر شهیده پرپر نداشتیم

او بارها بسوی من آمد خمیده قد

تا حال یک قدم به سویش بر نداشتیم

مادر بیا به جان حُسینت مرا ببخش

ای کاش من شبیه حُسین سر نداشتم

محشر که هیچ ، کار تو صد جا شفاعت ست

با آن که من هوای تو مادر نداشتم

تو رشته ولای علی داده ای به من

با این  که من لیاقت حیدر نداشتم

ولله اگر که فاطمه دستم نمی گرفت

کاری به کار آل پیمبر نداشتم

این دل سرای مادر و بابای زینب ست

بی زینبش که این همه دلبر نداشتم

من بی حسین کشته زهرا نمی شدم


نــوای عــرش

شعرروضه حضرت زهراء س

اشعار روضه حضرت زهرا (س)

از بس که بر حیدر وفایش بود بسیار

نزد علی قدر و بهایش بود بسیار

در پیش نابینا حیایش بود بسیار

بعد از پیمبر گریه هایش بود بسیار

خسته شدند از گریه اش همسایه هایش

عجل وفاتی بار الها شد دعایش

بین سقیفه فتنه ها یالا گرفت و ...

هیزم رسید و آتش در پا گرفت و ...

در بین شعله تا خلیله جا گرفت و ...

آغوش آتش محسن او را گرفت و ...

ای کاش در آن لحظه های سخت و حساس

خاموش می شد شعله ها با مشک عباس

مظلومه ام شکسته شکسته سخن نگو

حرفی از این وداع و جدایی به من نگو

بیمار می شود بخدا عاقبت حسین

عجل وفاتی این همه پیش حسن نگو

یا پیش زینب هم به علی درد و دل مکن

یا بیش از این ز قصه غسل و کفن نگو

با فضه خوب خنده به تابوت میزنی

اینقدر مخفیانه از این خسته تن نگو

چندیست از چه رو ز علی رو گرفته ای

باشد هنوز هم به علی زان محن نگو

خیلی به من سفارش لب تشنه می کنی

هق هق کنان ز  روضه ی یک بی کفن نگو

غصه نخور به کرببلا زینب تو هست

دیگر سخن ز یاری پاره بدن نگو


نــوای عــرش

حضرت زهرا سلام الله علیها

تا آه میکشی نگران می کنی مرا

آخر شبیه خویش کمان می کنی مرا

زهرا ببین چگونه به زانو در آمدم

اسباب شادی دگران می کنی مرا

با ابروی گره زده لبخند میزنی

مثل گذشته با جوان میکنی مرا

گفتم عزیز من تو زنی پشت در مرو

عمری اسیر زخم زبان می کنی مرا 

قاسم نعمتی

یا زهراء-رشته ای از چادرش ؟!....آری... شفاعت می کند

هر که با زهراست احساس سخاوت می کند

« مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند»

دست پخت فاطمه نان است و نانش جذبه است

هر که شد یکبار سائل کم کم عادت می کند

حضرت جبریل یک جلوه است ، ذاتا وحی را....

....فاطمه تا قلب پیغمبر هدایت می کند

فرشیان... نه عرشیان هم رو به او می ایستند

در میان خانه اش وقتی عبادت می کند

مرتضی بر فاطمه یا فاطمه برمرتضی !!!

کیست که بر دیگری دارد امامت می کند؟!

هرچه مولا مدح خود را کرد مدح فاطمه است

آینه از شان همتایش حکایت می کند

روز محشر که بیاید کار دست فاطمه است

مرتضی می ایستد ، زهرا قیامت می کند

رشته ای از چادرش هم دست ما باشد بس است

رشته ای از چادرش ؟!....آری... شفاعت می کند
لطیفیان

مادر!نمی شود که برایم دعا کنی

یا زهراء

مادر!نمی شود که برایم دعا کنی

درد مرا به دست طبیبت دوا کنی

 

ادامه نوشته

بانوی بی نشان

تاریخ ز تکرار خودش گریان است

با نوح بگو که نوبت طوفان است

از مرقد حجربن عدی فهمیدم

از چیست مزار فاطمه پنهان است