حالا امام خسته اسير دو راهي است

اين اشکهای سر زده خواهي نخواهي است

يعني تمام شعرم اسير دو راهي است

این واژه های تب زده غرق تلاطم اند

در های و هوی تشنگی و العطش گم اند

  باید دخیل دل به پر جبرئیل بست

آری به قلب معرکه باید سفر کنیم

 ميدان پر از صداي کف و طبل و هلهله است

خيمه اسیر شیون و آشوب و ولوله است

 

ادامه نوشته

روضه حضرت علی اصغر_علیه السلام_

انگار آتشيست در آواي هر گلو
وقتي كه باز ميشكند بغض در گلو


قصه شروع ميشود از چند واژه خون
يك طفل شيرخواره و تير سه پر... گلو


خندان نشست بر سر زانوش حرمله
وقتي كه ديد بي زره و بي سپر گلو


داغي در اين معامله تقسيم شد ولي
سهم پدر جگر شد و سهم پسر گلو

پيشي گرفت از لب بابا سه شعبه اي
در عرصه ي مسابقه ي بوسه بر گلو


آن تير نا نجيب رسيد و بريد و رفت
بر روي دست معجزه... شق القمر... گلو


بالا گرفت جام پر از خون دست را
برخواست بانگ هلهله از ناي هر گلو


قصه تمام نيست... شغالان بي حيا
فكر غنيمتند خدايا مگر گلو...؟


در پشت خيمه ها به زمين نيزه ميزنند
طاقت نمانده است ولي نيزه در گلو...


قصه به "سر" رسيد ولي رفت روي ني
چشمان مادري شده خيره بسوي ني

علیرضا حیدری

علی اصغر عليه السلام

پس بزن تیر را تمامش کن
کشتی از انتظار لشکر را
روی دستان شمس تابنده
بزن آن طفل ماه پیکر را

در جواب امیر خود نامرد
پاسخی ساده روی لب دارد
هدف هر چه ظریفتر باشد
دقت بیشتر طلب دارد

آن طرف گفتگو به این صورت
این طرف می کند پدر نازش
مادرش در حریم خیمه ولی
می رسد لای لای آوازش

چشم در چشم حضرت بابا
می زند خنده ای به این مضمون
سمت خیمه برم نگردانی
می شوم تا ابد به تو مدیون

من علی ام که ظهر عاشورا
چند سالی بزرگتر شده ام
تا بدانی که جان نثار تو ام
سینه ات را پدر سپر شده ام

روی هم میخورد عطش دیده
آن لبانی که پر ترک هستند
زخمهایی که هر یک از آنها
سند تازه ی فدک هستند

آی دستی که بر کمان هستی
این سپاه من است کودک نیست
این علی اصغر علی نسب است
هدف پیش روت کوچک نیست

کمی آرام تر بکش زه را
این کمان از فشار میشکند
حتم دارم که با همین یک تیر
کمر من سه بار میشکند

لب خود را گزید رود آرام
تیر از چله ی کمان در رفت
مشکها سر به زیر تر گشتند
کاسه ی صبر چشمها سر رفت

چه بگوید به اهل بیت حرم
چه بگوید که باورش سخت است
باور اینکه رفته از دستش
آخرین یار و یاورش سخت است

پیش رو دشمنی که نا مرد است
پشت سر چشمها که منتظرند
راست یا چپ ؟ کجا؟ نمیداند
لحظه هایش چه تند در گذرند