بيهوده زنم لاف محبت به تو مولا

 «مولاي من پسر فاطمه درنگ كن.عصر عصر شما نیست. بعضی ها تحمل سختی را ندارند و از فاطمیه و عاشورا فقط سینه زنی اش را بلدند...

آقا و مولای من :می ترسم هنگامه ظهور عده ای شمارا به بهانه  مقبول کنار بگذارندهمان مقبولان یا شیادانی که  پیامبر اکرم درباره ی آنها فرمودند هفتاد نفر در هنگامه ی ظهور مهدی ظهور میکنند و می گویند اناالمهدی.

 به گمانم آنان که در این عرصه کوچک اصلح را رها کنند و بهانه ی مقبول را پیش بکشند غير قابل اعتمادند.چرا که همین تفکر علی را خانه نشین کرد و سقیفه را تشکیل داد و پهلوی فاطمه را شکست و امام مجتبی را به تحمل صلح وحسین را به قتلگاه کشاند.(آیت الله بجت هم بارها می فرمودند:ما خودمان صاحب و مولایمان را حبس کرده ایم!!!!!!)

البته در روایات داریم عده ای از مسلمانان و شیعه نماها در وقت ظهور شما به شما چنین می گویند که :ای پسر فاطمه برگرد ما به تو احتیاجی نداریم.يعني او را مي شناسند و او را رها مي كنند و پس مي زنند.

مولای من ایام نیمه شعبان نزدیک است روزمیلاد نور در راه است اما خبری از هیاهوهای این چند روزه برای آمدن تو نیست.

هیچ وقت برای تو اینگونه به میدان نیامدیم و دعا نکردیم و به انتظارت ننشستیم.

ای چشمه ی نور انشعاباتت کو

ای خانه ات آباد خراباتت کو؟

در شهر نشانه ای زتبلیغ تو نیست

ای "عشق" ستاد انتخاباتت کو؟

مولای من دلم برایت  تنگ شده

یعنی نمیشود که ببینم سحر رسید؟

             درس غریب "غیبت کبری"به سر رسید؟

                        استاد عشق!صاحب عالم!گل بهشت!

                                         باید که مشق نام تورا تا ابد نوشت

نمی دونم چی بگم!

فقط میگم: وارحم استکانتنا بعده "خدایا به بیچارگی ما 

ادامه را حتما بخوانید

ادامه نوشته

تو هستی خودشون نیستن

پروردگار من:

آنقدر حضور داری که می گویند....کجاست؟!!!!

آنقدر رایگان دادی و لطف کردی که نادیده گرفتند الطاف تور ا!!!فراموشت کردند!!

صاحب را !سید را !خالق را! رها کردند و به خود پرداختند!!

چیزی نگفتی فکر کردند چیزی هستند-گمان کردند بزرگند-

ادامه نوشته

میخواهم چند روزی فقط عاشق تو باشم

پروردگار من :

 ای کاش

 فقط برای چند روز

به من کمک میکردی ....

(نه !!!خدایا تصحیح میکنم!!!تو دایمآ به من لطف میکنی و خودرا در هر چیزی به من نشان میدهی و یاری ام میکنی.این من روسیاه فراری ام که .....)

کجا روم !؟

چه کنم!؟

درد خود که را گویم!؟

 و أنت تَعلمُ ضَعفی

کاش چند روزی با ادب میشدم-با وفا -با حیا

بی وفایم !چقدر بی قدرم

نه شکوفه ای نه برگی نه ثمر نه ساقه دارم!!

عمری گذشت ورا ه نبردم به کوی دوست!!

کاش روزی ام قطع میشد و از آسمان :حیا وفاومعرفت روزی ام میشد

کاش چند روزی دست از خود پرستی می کشیدم و می گفتم :

فقط تو محبوب من هستی

محبوبی جز تو ندارم

فقط تویی که قلبم را تصرف کرده ای

قلبم و اعضا وجوارحم فقط مال توست

می خواهم با تمام وجود مال تو باشم

می خواهم عاشق تو بودن را تمرین کنم

کمکم کن

آیا به سرای خود راهم میدهی ؟!

آیا مرا قبول میکنی ؟!

پای آمدنم نبود!اما شنیدم از هاتفی که می گفت برو شاید بادست خالی بخرندت که:

با کریمان کارها دشوار نیست

و

حاتم نگاه به کاسه ی سائل نمیکند

و در دل (نه بر زبان) مودبانه و آهسته و با شرم میگفتم:

به هر دری که زدم باز پشت در ماندم

بس است در زدن من بس است در بدری

برای بنده خریدن بیا سر بازار(باز گفتم او دایما بر سر بازار است اما تو بر سر قرار نمی روی!) 

چه خوب میشود این مرتبه مرا بخری 

بر درت آمدم که نه!بلکه لطف تو مرا به درت آورد(خدای مرا با محبتهای دایمی ات اسیر خود کرده ای -دوستت دارم-خواستی بگویی بنده ی من منتظرت بودم!!دوستت دارم؟!اینگونه نگو که نیست میشوم....)

و اینک بر آستان تو صورت می سایم

چه خوب میشودبه کسی که بیچاره شده و اعتراف میکند و درمانده است رحم نمایی

وقت نماز اوج اظهار عشق و محبت حبیب به محبوب....حبیبی کوچک و حقیر در مقابل محبوبی مهربان و کریم و باعظمت و....

بنازم به بزم محبت که آنجا                 گدایی به شاهی مقابل نشیند