کوچکها خود را به همدیگر نشان میدهند به ناداشته های خود همان داشته های خیالی خودشان به هم فخر می فروشند گفتی به آنها که همه اش اسباب ِ بازی ست-اما گوشها شان چونکه حرف تو را نشنید کر شد!!-گمان میکنند هستند-خبر ندارند فقط سایه ی توهستند آنهم به اذن تو

چقدر لطیف و مهربان و گمنامی!!!

میدانی چرا با چشم ها مان دیده نمی شوی ؟!

چون خیلی زیبا یی!! و با چشم آلوده زیبایی ها دیده نمی شود

و چونکه آنقدر نور وجودت زیادست که چشم نمی تواند به آن بنگرد و در دم کور شد

پس.....

باید چشمی از جنس پاکیها  و از جنس دل ساخت تا پاک را تماشا کرد.

شی ءِ لطیف را کِی شود با جسم خشن رویت کرد!؟ چرا منکران رویت تو با چشم خاکی به دنبال رویت نورند

نور را بانور باید دید

چشم پر از ظلمت کجا و رویت جمال نورانی تو کجا !!!!

که نور هم نورش را از تو وام گرفته و بی تو سراسر تاریکی ست.............