پروردگار من :

 ای کاش

 فقط برای چند روز

به من کمک میکردی ....

(نه !!!خدایا تصحیح میکنم!!!تو دایمآ به من لطف میکنی و خودرا در هر چیزی به من نشان میدهی و یاری ام میکنی.این من روسیاه فراری ام که .....)

کجا روم !؟

چه کنم!؟

درد خود که را گویم!؟

 و أنت تَعلمُ ضَعفی

کاش چند روزی با ادب میشدم-با وفا -با حیا

بی وفایم !چقدر بی قدرم

نه شکوفه ای نه برگی نه ثمر نه ساقه دارم!!

عمری گذشت ورا ه نبردم به کوی دوست!!

کاش روزی ام قطع میشد و از آسمان :حیا وفاومعرفت روزی ام میشد

کاش چند روزی دست از خود پرستی می کشیدم و می گفتم :

فقط تو محبوب من هستی

محبوبی جز تو ندارم

فقط تویی که قلبم را تصرف کرده ای

قلبم و اعضا وجوارحم فقط مال توست

می خواهم با تمام وجود مال تو باشم

می خواهم عاشق تو بودن را تمرین کنم

کمکم کن

آیا به سرای خود راهم میدهی ؟!

آیا مرا قبول میکنی ؟!

پای آمدنم نبود!اما شنیدم از هاتفی که می گفت برو شاید بادست خالی بخرندت که:

با کریمان کارها دشوار نیست

و

حاتم نگاه به کاسه ی سائل نمیکند

و در دل (نه بر زبان) مودبانه و آهسته و با شرم میگفتم:

به هر دری که زدم باز پشت در ماندم

بس است در زدن من بس است در بدری

برای بنده خریدن بیا سر بازار(باز گفتم او دایما بر سر بازار است اما تو بر سر قرار نمی روی!) 

چه خوب میشود این مرتبه مرا بخری 

بر درت آمدم که نه!بلکه لطف تو مرا به درت آورد(خدای مرا با محبتهای دایمی ات اسیر خود کرده ای -دوستت دارم-خواستی بگویی بنده ی من منتظرت بودم!!دوستت دارم؟!اینگونه نگو که نیست میشوم....)

و اینک بر آستان تو صورت می سایم

چه خوب میشودبه کسی که بیچاره شده و اعتراف میکند و درمانده است رحم نمایی

وقت نماز اوج اظهار عشق و محبت حبیب به محبوب....حبیبی کوچک و حقیر در مقابل محبوبی مهربان و کریم و باعظمت و....

بنازم به بزم محبت که آنجا                 گدایی به شاهی مقابل نشیند