زنگ دل
ای که داری هوس طلعت جانان دیدن نیست باید شدنت وانگهش آسان دیدن
آن جمالی که فروغش کمر کوه شکست کی توان از نظر موسی عمران دیدن
نشود تا دلت از قید علایق آزاد نتوان جلوه آن سرو خرامان دیدن
تار موی خرد از دیده دل بیرون کن تا به نورش بتوانی ره عرفان دیدن
چشم خفاش بمان،چشم دگر پیدا کن نور خورشید ازل کی بود آسان دیدن
زنگ دل پاک کن از اشک و بدل بینا شو کان جمالیست که نتوانش به چشمان دیدن
جان ترا باید و پاید غم تن چند خوری بگذر از تن اگرت هست سر جان دیدن
بر درش چند بری آری وفا قربانی هیچ شرمت نشود اینهمه حسان دیدن
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 23:3 توسط امیر گل پور
|