غيبت و احکام آن
1- وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ (حجرات/12)
2- کساني که دوست دارند خصلت ناشايست فاش گرد، براي ايشان عذابي دردناک در دنيا و آخرت است. (نور/19)
3- پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ميفرمايد در شب معراج ديدم عدهاي را که مردار ميخورند، از جبرئيل پرسيدم اينان چه کسي هستند؟ گفت غيبت کنندگان
4- غيبت کردن از زنا کردن بدتر است چرا اگر شخص زناکار توبه کند خداوند او را ميآمرزد اما غيبت کننده را نميآمرزد مگر شخص غيبت شده او را ببخشد.
5- يک روز از حضرت رسول اکرم دربارهي ربا سؤال شد. حضرت فرمود: ربا، بزرگتر از 36 مرتبه زنا کردن است سپس فرمود بدتر از رباخواري ريختن آبروي مسلمان است.
6- روایت:دروغ گفته هر کس خيال کرده حلال زاده است در حالي که از مومنين غيبت ميکند.
7- روایت:غيبت کننده اگر توبه کند، آخرين کسي است که وارد بهشت ميگردد و اگر بدون توبه بميرد اولين کسي است که وارد دوزخ ميگردد.
1. غيبت چيست؟ گفتن چيزي که شخص راضي نيست که آن مطلب نزد مردم فاش گردد. اما اگر مردم آن را بدانند غيبت صدق نميکند و دليل حرمت بيان عيب آشکار از باب ايذاء و تمسخر و …است.
2. گفتن عيوبي مثل: چشم چپ، يک چشم، کچل، کوتاه قد، دراز، سياه، زرد و نظايرش که موجب ناراحتي شخص ميگردد حرام است.
فلاني دروغگو است، شراب خوار است، کاهل نماز است، پرخورد و پر خواب است، لباسش کهنه است غيبت و حرام است.
3. غيبت با زبان یا بااشاره یا با نوشتن فرقي ندارد. همه اش غيبت است.
4. غيب از شخص غير معين اشکال ندارد
5. کفاره غيبت: توبه و استغفار الهي و طلب بخشش از صاحب حق در صورت امکان. در غير اين صورت نیکی کردن در حق او، تلاوت قرآن و صدقه از طرف او
6. موارد جواز غيب: 1. از کسی که فسق آشکار (مثلافحاشی در خيابان) دارد ومتجاهر به فسق هم هست(متجاهر :کسی است که واهمه ای ندارد که دیگران گناه اورا بفهمند)2- در مقام شکايت از ظالم البته نزد کسي که بتواند حق تو را بگيرد 3- نصيحت مشورت گيرنده 4- غيبت به قصد نهي از منکر 5- غيبت از گمراه کنندگان مردم 6- غيبت از کسي که ادعاي دروغين نسبي کند(مثلا بگوید سید هستم در حالی که چنین نباشد).
استماع غيبت نيز حرام است.
روايت: اگر غيبت را ردّ کردي انواع شرور دنيا و آخرت را خداوند متعال از تو دور ميگرداند.
روايت: غيبت کردن از مسلمان به منزله کفر است و شنيدن آن و راضي بودن به آن به منزله شرک است.