موسي‌ (عليه السلام) از طرف خدا مامور شد تا به سوي فرعون برود و بني اسرائيل را از چنگ او نجات دهد. فرعون در خواست معجزه كرد.

فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ (الأعراف/107) پس موسي عصاي خويش را بيفكند همان دم اژدهايي واقعي شد و دست خود را از گريبان بيرون آورد، ناگاه براي ناظران روشن و تابان شد. بزرگان قوم گفتند موسي جادوگري ماهر است كه قصد دارد با اين كار شما را از سرزمين تان بيرون كند. لذا فرعون دستور داد همه ساحران ماهر را جمع كنند.

ساحران از شهرهاي مختلف آمدندو از فرعون قول گرفتند كه در صورت غلبه بر موسي، جز مقربان و صاحب منصبان حكومت فرعون شوند و فرعون به انها وعده رياست، پست و ميز و مقام داد.

در روز جشني كه همه مردم جمع شده بودند مبارزه شروع شد آنها گفتند « يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ نحن الملقين» (اعراف/ 115) يعني تو اول مي‌افكني يا ما بيفكنيم. موسي گفت اول شما. و هنگامي كه وسايل خود را افكندند چشمان مردم را سحر كردند و به هراس انداختند و سحر بزرگي آوردند كه قرآن از آن به سحر عظيم تعبير كرده. وَجَاءوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ (الأعراف/116) در اين هنگام كه ساحران و فرعون و فرعونيان كه كار را تمام شده مي‌پنداشتند و به هم ديگر تبريك مي‌گفتند، خداوند به موسي وحي كرد كه عصايت را بينداز، پس همان دم ساخته‌‌هاي آنها را مي‌بلعيد ساحران به حقانيت موسي پي بردند و فهميدند او پيامبر خداست و توبه كردند و به سجده افتادند و گفتند كه ما به پروردگار عالميان ايمان آورديم به پروردگار موسي و هارون و تعداد زيادي از مردم هم به تبع از ساحران ايمان آور دند چون كه ساحران علما و دانشمندان آن زمان به حساب مي‌آمدند. فرعون بسيار عصباني شد و به آنها گفت آيا بدون اجازه من به او ايمان آورديد و اين چه حرف عجيبي است گويا آنها در فكر كردن هم بايد از فرعون اجازه بگيرند دقيقا مثل فراعنه زمان ما آمريكا و انگليس جنايتكار كه براي همه مردم دنيا تصميم مي‌گيرند.

فرعون ساحران تائب را تهديد به قتل كرد. اما ساحران گفتند كه ما دست از اين عقيده‌ي صحيح خود بر نمي‌داريم يعني ما زير تيغ مي‌رويم ولي زير بار زور نمي‌رويم يعني در راه حق حاضريم هر گونه سختي و شكنجه و مرگ را تحمل كنيم ولي زير بار ستمگران نمي‌رويم و متاسفانه فرعون جنايتكار اين تائبان حقيقت پذير را به نحو ناجوانمردانه‌اي به شهادت رسانيد.

آنها افرادي بودند كه صبح كافر بودند اما

۱- بعد از ظهر آن روز به شهادت در راه خدا نائل شدند

۲- در صبح آن روز دشمن خدا و دشمن پيامبر خدا بودند و بعد از ظهر آن روز به شهادت در راه خدا نائل شدند

۳-در صبح آن روز دشمن خدا و دشمن پيامبر خدا بودند و بعد از ظهر آن روز فدايي راه خدا و پيامبر او شدند

۴-و خداوند فهماند كه انسان در صورتي كه اراده كند و استقامت بورزد مي‌تواند از يك صبح تا بعد از ظهر اينقدر پيشرفت در معنويت داشته باشد و .. .