ابراهيم نزد پيروان اديان سه گانه يهود، مسيحيت و اسلام داراي جايگاهي و الاست و شخصيت او به گونه‌اي است كه حتي مشركين مكه خود را منسوب به ابراهيم‌ (عليه السلام) مي‌دانستند. او نمونه بارز يكتا پرستي و عاشق خدا بود. خداوند به او اسحاق و اسماعيل را عطا كرد، كه پيامبر اسلام از نسل اسماعيل و حضرت داوود، سليمان، ايوب، يوسف، موسي، هارون، زكريا، عيسي از فرزندان يعقوب، فرزند اسحاق هستند. ابراهيم حدود هزار و هفتصد سال قبل از ميلاد مسيح در بابل در ميان دجله و فرات زندگي مي‌كرده. ابراهيم در محيطي كاملا كفر آلود زندگي مي‌كرده اما همرنگ جماعت نشد. به قولي نگفت همه در شب عروسي چه مي‌كنند ما هم مثل همه، همه مردم ماهواره دارند ما هم مثل همه و .. و تحت تاثير افكار غلط مردم زمان خود قرار نگرفت و تصميم به هدايت قومش گرفت.

به عمو و قوم خود گفت چرااين مجسمه‌‌هاي بي روح و بت ها را مي‌پرستيد؟! (انبياء 51 تا 56) ( مريم 41 – 49) ابراهيم در سخن گفتن خود مي‌گويد «‌اي عمو جان» و رعايت ادب و احترام را در امر به معروف و نهي از منكر مي‌كند اما در مقابل، عموي او كه به اصطلاح جزء افراد روشن فكر آن زمان بود در نهايت گستاخي و بي منطقي مي‌گويد‌اي ابراهيم اگر از عقيده خود دست بر نداري تو را سنگباران خواهم كرد. قوم ابراهيم براي برپايي جشن بيرون شهر رفتند ولي ابراهيم در شهر ماند (صافات 83 تا 93).

به سراغ خدايان آنها رفت و با تمسخر به بت ها گفت چرا غذا نمي‌خوريد. چرا سخن نمي‌گوئيد. بت ها را قطعه قطعه كرد به جز بت بزرگ (انبياء 57 – 70) در حالي كه ابراهيم در سنين جواني به سر مي‌برد و در جواب بت پرستان كه پرسيدند، ابراهيم آيا تو چنين كرده اي؟ گفت « بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا» از بت بزرگ بپرسيد. چون تبر روي دوش او بود.

خشونت طلبان و مدعي يان حقوق بشر در برابر اين منطق ابراهيم چه گفتند؟ جواب اين پرسش را از سوره صافات مي‌گوئيم آيات 94 تا 98

گفتند جايگاهي برايش بسازيد و او را در آتش افكنيد، او را بسوزانيد اما نصرت و ياري الهي به سراغ جواني رفت كه در راه بكتا پرستي و مبارزه با شرك و انحراف استقامت به خرج داد آنها گفتند «حرقوه» اما خداوند به آتش دستور داد ابراهيم را نسوزاند « قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ (الأنبياء/69)» گفتيم‌ اي آتش بر ابراهيم سرد و سلامت باش و اگر دستور سلاما يعني سلامت باش به آتش گفته نمي‌شد از سرماي آتش به ابراهيم آسيب مي‌رسيد. (لا حول ولا قوة الا بالله).