حضرت لوط و قوم تبه كار و بزه كار
حضرت لوط (عليه السلام) برادر زاده ابراهيم (عليه السلام)است- ابراهيم به فلسطين و سپس به مصر رفت و بعد از اتمام قحطي در فلسطين، به فلسطين بازگشت، سپس به اردن رفت و در شهر سدوم اقامت كرد. مردم شهر سدوم از تبهكار ترين انسان ها بودند و راهزني و دزدي ميكرد و مرتكب عمل زشت و شنيع همجنس گرايي بودند. لوط به عنوان پيامبر خدا مامور هدايت آنان شد اما لوط را تكذيب كردذند چرا كه مانع خوشگذراني و اعمال حيواني آنها بود و در مقابل سخنان منطقي و عاقلانه لوط او را تهديد به اخراج كردند. « قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ (الشعراء/167) » لوط به انها گفت به سوي عمل زشتي رفته ايد كه تا كنون إحدي از مردم اين عمل زشت را مرتكب نشده است « الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِينَ (العنكبوت/28) » و نيز به آنها گفت آيا به سوي هم جنس خود ميرويد و زناني را كه خداوند براي شما خلق كرده را رها ميكنيد.« أَتَأْتُونَ الذُّكْرَانَ مِنَ الْعَالَمِينَ (الشعراء/165)»
و نكته قابل توجه اينكه حتي همجنس گرايي در ميان حيوانات هم وجود ندارد ولي متاسفانه در دنياي كنوني در كشورهاي به اصطلاح متمدن و پيشرفته ميبينيم كه همجنس گرايي به صورت قانوني در آمده. البته خداوند در قران كريم از بعضي انسان ها در سوره اعراف آيه (179) تعبير كرده است به انسانهاي حيوان نما و بلكه پست تر از حيوان كه قطعا همجنس گرايان حتي مانند حيوان نيستند بلكه از حيوان پست ترند. أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
وقتي كه قوم لوط از اعمال زشت خود دست بر نداشتند، عذاب الهي فرا رسيد. فرشتگام مامور عذاب به صورت جواناني ناشناس بر ابراهيم وارد شدند و ما جراي ماموريت خود را به ابراهيم گفتند. ابراهيم نسبت به حضرت لوط اظهار نگراني کرد فرشتگان گفتند « نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَن فِيهَا لَنُنَجِّيَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ (العنكبوت/32)» فرشتگان به صورت جواناني خوش چهره وارد شهر سدوم شدند، لوط براي حفاظت، آنها را به خانه خود برد ولي زن او، تبهكاران را مطلع كرد و مردم اطراف خانه لوط جمع شدند. لوط از نقشه شوم آنها با خبر شد و به آنها پيشنهاد كرد تا طبق شريعت الهي با دختران لوط ازدواج كنند اما آنها هدف ديگري داشتند گفتند ما به دختران تو نيازي نداريم و « إِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ» يعني تو به خوبي ميداني ما چه ميخواهيم و بي شرمي را به نهايت خود رساندند. لوط گفت اگر قدرتي داشتم حق شما را كف دستتان ميگذاشتم.
ناچار دست ياري به سوي ميهمانان دراز كرد و آنها را از نيت سوء مردم آگاه كرد. در اين هنگام فرشتگان مشتي خاك بر صورت آنها پاشيدند و بينايي را از آنها سلب كردند و نابينايشان كردند « فَطَمَسْنَا أَعْيُنَهُمْ فَذُوقُوا عَذَابِي وَنُذُرِ (القمر/37)» پس چشمانشان را كور كرديم و گفتيم بچشيد عذاب و هشدارهاي مرا.
فرشتگان به لوط گفتند كه ما فرستادگان پروردگار تو هستيم، آنها هرگز به تو دست نخواهند يافت « إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَن يَصِلُواْ إِلَيْكَ» شبانه خانواده ات را حركت بده و كسي از شما به پشب سرش نگاه نكند فقط زنت را همراه خودت نبر چرا كه او به تو خيانت كرد(جاسوسی کرد) او هم جزء هلاك شوندگان است. موعد عذاب آنها صبح است آيا صبح نزديك نيست. (81/ هود) پس زماني كه عذاب الهي فرا رسيد شهر را زير و رو كرديم و بر آنها به صورت پي در پي سنگهايي از سنگ گلي فشرده بارانديم.