در هیچ جا به ضرب تبر گل نمی کنند
در هیچ جا به ضرب تبر گل نمی کنند رأس پدر برای تسلی نمی برند
در هیچ مذهب و آیین و مکتبی سیلی به روی دخترکوچک نمی زنند
نیلوفر به شاخه ی غم تاب خورده ام سیلی ز دست محکم اعراب خورده ام
شرم و خجالتم ز عمو آمدم به یاد هر بار که به کوفه و شام آب خورده ام
با اینکه زیر بار مصیبت خمیده ام من یک تنه حماسه عشق آفریده ام
از آخرین تبسم عباس تا کنون یک روز خوش میان دو عالم ندیده ام
آموختم ز فاطمه دشمن ستیزیم بنگر به زیر ضربه دشمن عزیزیم
آه نموده ام ز خدا مرگ خود طلب چون خواند دشمن تو برای کنیزیم
با اینکه نیست موضع سالم در این بدن نیلوفری شده است همه جای من
آنقدر ناله میکشم وداد میزنم تا اینکه کاخ ظلم بیفتد به پای من
بابا،گواه باش به صبرو رضای من خون می چکد ز تاول بسیار پای من
دشمن گمان نموده که آسوده شد ولی خواب یزید کرده پریشان نوای من
گشته رقیه جلوه و مرآت مادرت گفتم دلیل فخر و مباهات مادرت
جسم کبود و قد کمانم شهادتی است همواره زنده است مصیبات مادرت...