سيد الشهداء عليه السلام همراه با كارواني به سفر می رفت. در ابتداي سفر هنگام غذا، غلامي را ديد كه غذايش را نخورد و در برابر سگي گرسنه گذاشت تا سگ سير شود. امام حسين به نزد غلام آمد و سوال كرد تو كه غذاي ديگري نداري! چرا غذايت را به آن سگ دادي؟

غلام گفت، شخصي هستم كه غم و غصه شديدي دلم را فرا گرفته. خواستم گرسنگي و ناراحتي سگي را بر طرف كنم شايد خداوند غم و غصه مرا ببرد. ابا عبد الله پرسيد غم و غصه تو چيست؟ غلام گفت، برده شخصي يهودي ام و به راحتي نمي‌توانم دستورات دين اسلام را انجام دهم. حضرت به نزد آن یهودی رفت و دويست درهم به او داد. اما يهودي كه حضرت را مي‌شناخت پول را قبول نكرد و غلام را به حضرت سيد الشهداء بخشيد، اما سيد الشهداء با اصرار پول را به يهودي داد. سپس غلام را در راه خدا ازاد كرد. يهودي كه گمان كرده بود امام حسين غلام را براي خودش خريداري كرد ه وقتي اين صحنه را ديد، مجددا پول ها را به امام حسين پس داد. حضرت پول ها را گرفت و به غلام بخشيد تا به وسيله آن كسب و كاري راه بياندازد.

يهودي از اين كرم و بخشش امام حسين، تحت تاثير قرار گرفت و گفت من هم باغي دارم كه آن را به اين غلام بخشيدم. اهل كاروان در حال مشاهده اين ماجرا بودند. زني يهودي كه سيد الشهداء را مي‌شناخت، به همسر خود گفت مهريه ام را به تو بخشيدم اما اجازه بده به دست فرزند زهراي اطهر، به دين اسلام مشرف شوم. زن يهودي به نزد امام حسين آمد و به دين اسلام مشرف شد. مردی یهودی نيز تحت تاثير قار گرفت و به خود گفت همت من هم نبايد كمتر از همت يك زن باشد. او هم خدمت امام حسين آمد و شهادتين را گفت و مسلمان شد.

سبحان الله، خدايا پاك و منزهي، كوچكترين نيكي را در اين عالم مي‌بيني و به بهترين نحو پاسخ مي‌دهي....... دوست من ديدي احسان و نيكي به يك حيوان چه كار كرد؟

1. برده‌اي را آزاد كرد

2. او را غني كرد

3. زني مهريه اش را بخشيد و مسلمان شد

4. مردي يهود نيز به دين اسلام مشرف گرديد.

خداوندا تو كه نيكي به يك حيوان را اين گونه جواب مي‌دهي، پس نيكي به بندگانت را چگونه پاداش مي‌دهي!!؟؟

به تحقيق كه از وصف، وصف كنندگان منزهي، و الحمد لله رب العالمين.