در زمان پيامبر اكرم، ابو طلحه انصاري و همسرش زندگي مي‌كردند. آنان فرزندي داشتند. فرزندشان دچار بيماري شد. يك روز كه پدر به بيرون از منزل رفته بود، بيماري كودك شدت يافت و منجر به مرگ فرزند گرديد. مادر در كار خود انديشيد و ديد كه ساعتي ديگر همسرش به خانه خواهد آمد. نزد خود گفت مرگ، امري حتمي است كه بالاخره يك روزي به سراغ هر كسي مي‌آيد چرا همسرم آزرده خاطر كنم. كودك را در گوشه‌اي پنهان كرد. تا همسرش نفهمد و وقتي به منزل مي‌آيد استراحت كند. ابو طلحه به منزل آ‌مد. زن به پيشواز او رفت و از او پذيرايي كرد.

پدر سراغ از فرزند گرفت. مادر گفت كه او خوابيده است. آن گاه خود را زينت داده وخود را به همسرش عرضه كرد. سپس به نزد شوهر خود رفت و به او گفت مي‌خواهم مساله‌اي از شما بپرسم. شخصي امانتي نزد همسايه گذارده و اينك در طلب آن امانت آمده و همسايه از پرداخت آن امانت خود داري مي‌كند. حكم اين مسأله چيست؟ ابو طلحه گفت همسايه چنين حقي ندارد و كار اشتباهي مرتكب شده.

در اين هنگام زن به او گفت‌اي ابو طلحه خداوند فرزندي به رسم امانت به ما داده بود و امشب آن را از ما گرفت آيا از پس دادن امانت ناراحت هستي؟ اينك به مسجد برو و بعد از نماز صبح از دوستان خود بخواه تا براي تشييع او بيايند.

ابو طلحه به مسجد رفت و قبل از اين كه سخني بگويد، پيامبر اكرم فرمود ابو طلحه ديشب شما بر شما مبارك باشد.( در همان شب نطفه فرزندی صالح منعقد شد) خداوند به جهت صبر و تحمل و اخلاق زيباي آن زن فرزندي در همان شب به آنها هديه كرد. در حالات آن فرزند نوشته اند كه 30 سال نماز صبحش را با وضوي نماز عشايش خواند و سر انجام در جنگ صفين در ركاب امام علي‌ (عليه السلام) به شهادت رسيد.

مادر حضرت مريم پسر خواست اما خداوند به او دختری عطا کرد که در اثر گذراندن یک دوره خود سازی وعبودیت وجود آن دخترچنان قابلیتی پیدا کرد که خداوند مسیح علیه السلام را به او عطا کرد پیامبری که نه تنها خادم یک معبد(در خواست مادر حضرت مریم سلام الله علیها)بلکه زنده کننده ی همه معابدو پیامبر اولوالعزم الهی!!!