پس از شكست سختي كه كفار در جنگ بدر متحمل شدند آرام ننشستند. لذا براي نبرد ديگري اماده شده و مي‌خواستند تا در آن جنگ انتقام كشته‌‌هاي خود را بگيرند. اعراب را براي همكاري به ياري خود فراخواندند. دسته هايي از قبايل گوناگون با آنان هم دست شدند و هزينه جنگ توسط سود كالاهاي بازرگاني ابو سفيان، (نظیر شرکتهای صهونیستی و آمریکایی) فراهم آمده و تامين گرديد.

كفار سه هزار نفر نيرو تحت فرماندهي ابوسفيان گرد آوردند. پيامبر مطلع شد و براي ماندن در مدينه و يا بيرون رفتن از شهر و رويا رويي با دشمن با ياران خود مشورت كرد. بالاخره تصميم بر اين شد كه از شهر خارج شوند. پيامبراکرم نماز جمعه را اقامه كرد. بعد از نماز زره خود را خواست و آن را پوشيده و سپس!! مردم را براي جهاد فراخواند!(اول خودش عمل میکند) پيامبر اکرم با هزاران نفر از شهر خارج شد اما باز سر و كله عبد الله ابن ابي سر كرده منافقان پيد شد و سيصد نفر از هم كيشان (هم حربی های)خود را بازگرداند. بدين سان هفتصد نفر از ياران پيامبر در ميدان ماندند. مسلمانان به راه خويش ادامه دادند تا در يكي از نواحي كوه احد واقع در شمال شرقي مدينه فرود آمدند و به گونه‌اي كه كوه پشت سر آنها قرار داشت.

پيامبر 50 نفر تير انداز را پشت سر سپاه و بر بالاي كوه گماشت و بدانها دستور داد چه مسلمانها پيروز شوند و چه شكست بخورند به هيچ وجه محل و جايگاه خود را ترك نكنند و عبد الله ابن جبير را به فرماندهي آنها منصوب كرد. پيامبر براي تحريك دلاوري شمشيري را به دست گرفت و گفت كيست كه اين شمشير را بگيرد و حق آنها را ادا كند. عده‌اي به پا خاستند اما حضرت شمشير را به آنها نداده ابو دجاجه بلند شد و عرض كرد يا رسول الله حق اين شمشير چيست؟ حضرت فرمود آنقدر بجنگي با آن تا خم شود. و آن را به ابو دجاجه داد چرا که مردي بسيار دلير و شجاع بود.

جنگ سختي در گرفت و ساعتي طول نكشيد كه كفار طعم تلخ شكست را چشيده و پا به فرار گذاشتند و زنان آنان به شيون و زاري افتاده و مسلمانان به گرد آوري غنائم و اشياي باقي مانده آنها مشغول شد.

تير اندازان تنگه وقتي احساس پيروزي كردند براي جمع آوري غنايم حركت كردند و عبد الله بن جبير مانع آنها شد ولي نتوانست جلوی آنها را بگیرد. خالد بن وليد يكي از فرماندهان كفار فرصت را غنيمت شمرد و از آنجا حمله كرد و بسياري از مسلمان ها غافلگير شده و به شهادت رسيدند يا زخمي شدند.

برخي از ياران پيامبر به مدينه و برخي به بالاي كوه گريختند و عده كمي از جمله علي ابن ابي طالب، ابو طلحه انصاري، ابو دجاجه انصاري اطراف پيامبر ماندند و جوان مردانه و دلاورانه از رسول خدا محافظت كردند. دشمن دندان پيشين حضرت رسول را شكستند و پيشاني حضرت شكافته شد و لب پائين ايشان مجروح گشت. شايعه قتل رسول الله ضربه سنگين ديگري بود كه بر سپاه اسلام وارد شد لذا بعضي! (که نامشان در تاریخ آمده)گريختند و بعضي !به فكر گرفتن امان نامه از ابوسفيان شدند .جان فشاني افراد قليلي باعث شد تا پيامبر را به بالاي كوه منتقل كنند و به صخره‌اي رسيدند و مسلمانان مطلع شدند كه پيامبر نمرده است و دوباره روحيه رشادت و دليري مسلمين بازگشت و كفار را عقب راند. علي‌ (عليه السلام) به دستور پيامبر به تعقيب آنان پرداخت و وقتي مطمئن گشت كه به سمت مكه مي‌روند بازگشت و خيال همه مسلمين آسوده گشت.