اين كشته فتاده به هامون
یا ابا عبدالله الحسین مددی
شاعر كه شعر را به جلوتر كشيد و بعد...
پنجاه و چند سال گذشت و رسيد و بعد...
از محتشم به منبر سبز رسول تا
:اين كشته فتاده به هامون:شنيد و بعد...
حالا غروب زخمي روز دهم شد و
دامن كشان كه خواهرتان مي دويد و بعد...
دامن كشان كه خواهرتان مي دويد و بعد...
دامن كشان كه خواهرتان مي دويد و بعد...
مي ديد هر چه نيزه و شمشير و سنگ بود
گويا به سمت چشم شما مي پريد و بعد...
او مي دويد و كاش نمي ديد صحنه را
او مي دويد و كاش نمي ديد صحنه را
او مي دويد و كاش نمي ديد صحنه را
:الشمر جالس:به روي سينه ديد و بعد...
با ضربه هاي پشت سر هم ز پشت سر
پيش نگاه فاطمه سر را بريد و بعد...
پيش نگاه حيرت زينب مقابلش
خون گلوت را سرِ نيزه چشيد و بعد...
بس كن كه سنگ اب شد از روضه هاي تو
دارد چكيده مي شود اشك خداي تو
حسن کردی
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 2:32 توسط امیر گل پور
|