خیلی از این دوری پریشانم ، نمی آیی ؟

دنبال تو در کوچه حیرانم نمی آیی ؟

باید که چندین روز چندین هفته چندین ماه

چون سال قبلی منتظر مانم ؟ نمی آیی ؟

آدینه ی موعود تو کی می رسد از راه ؟

دارم دعای عهد می خوانم نمی آیی ؟

کاش این غروب جمعه ها را من نمی دیدم

محض رضای بغض چشمانم نمی آیی ؟

اینجا نفس گیر است بی تو بستری در این

آلودگی شهر انسانها نمی آیی ؟

کابوس مرگ و جلوه ای از تو ندیدن هم

مثل بلا افتاده بر جانم نمی آیی ؟

وقتی که در اینجا نشان از تو نمی بینم

آواره ی کوه و بیابانم نمی آیی ؟

من که ندارم جز تو مولایی مرا دریاب

تنهایی ام می بینی ای جانم نمی آیی ؟

من که ندارم جز تو مولایی مرا دریاب

تنهایی ام می بینی ای جانم نمی آیی ؟