وقتي حسين آمد و دست مرا گرفت      حس ميكنم كه دور و برم را خدا گرفت

بانيِّ روضه هايِ تو در عرش فاطمه ست     در هيئتِ بهشت ، عزايِ تو را گرفت

سينه زنانِ تو همگي عيسَوي دَمَند     پس ميشود ز نوكران تو هم شفا گرفت
 
عالم بدون كرب و بلا ارزشي نداشت     عشق حسين آمد و دنيا بها گرفت

فردا اسير ِ هول قيامت نميشود     امروز زير پرچمتان هركه جا گرفت

بوي بهشت ميرسد از هيئتِ حسين     از بس ملك رسيد و سپس ارتقا گرفت

اذن زيارت حرمت دست زينب است    بايد فقط ز خواهر تو كربلا گرفت

هنگامه ي قيامت دنيا مُحَرم است   موج الحسين آمد و دل را فرا گرفت

 هر ذره بي حسين زمين گير ميشود    هر دانه اي ز خاك حسين گفت و پا گرفت

آزاده نيست هركه غلام حسين نيست    واي از دلِ كسي كه به نام حسين نيست