هجوم ناگهان و وای زینب!

به سمت كاروان و وای زینب!

تن آقا بدون غسل و دفن و

بدون سایه بان و وای زینب!

شنیده شد صدای مادری كه

نشسته قد كمان و وای زینب!

رسیده بر سر گودال اما

خمیده ناتوان و وای زینب!

دوباره دست هایی را كه بستند

دوباره ریسمان و وای زینب!

دوباره كربلا غوغا و غوغا

دوباره سایه بان و وای زینب!

شب و صحرا و آتش، طفل و معجر

امان و الآمان و وای زینب!

دوباره گمشده در بین صحرا

دوتا از كودكان و وای زینب!

نمانده روی گوشی گوشواره

به لب ها نیمه جان و وای زینب!

برای دخترك های هراسان

نباشد پاسبان و وای زینب!

علی اكبر لطیفیان