سرو
زار و نزار و خسته ام و بیقرار دوست از من صبا ببر خبر تا دیار دوست
گو یاد کن ز حال جگر خستگان هجر آن سرو که هست روز و شب اندر کناردوست
قطع امید کرده ز دنیا و آخرت نومید از دو عالم و امیدوار دوست
بر رهگذر دوست نشسته است منتظر بر کف گرفته جان ز برای نثار دوست
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 23:58 توسط امیر گل پور
|