صدای آشنایی
ز چه رو شبی به رویم نظری نمی نمایی به برم نمی نشینی ، به برت نمی نشانی
تو که واقفی ز حالِ دلِ زار ناتوانم چه شود اگر نمایی نظری به ناتوانی
شب و روز در فراقت ز دو دیده اشک ریزم که مگر کنی عنایت به ضعیف خسته جانی
به رهت دو دیده بردر که مگر ز در درآیی رخ خوب خود نمایی و کنی هر آنچه دانی
من بینوای حیران بنشسته ام مهیا که رسد به گوشم از غیب ، صدای آشنایی
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 0:11 توسط امیر گل پور
|