محمد فردوسی

آقاسلام ، سوز و نوایی به ما بده

هر صبح و شام ، حال بکائی به ما بده

دلتنگ دیدن تو شدیم ، ایها العزیز

آغوش خویش بازکن و جایی به ما بده

ماه رجب زنیمه گذشت و نیامدی

لطفی کن و بیا و صفایی به ما بده

این دیده ای که غیر تو هر چه دیده است

از ما بگیر و چشم خدایی به ما بده

تا کی اسیر لذت نفسانیت شدم

بشکن حصار و برگ رهایی به ما بده

زنگار معصیت دل ما را سیاه کرد

آیینه را بگیر و جلایی به ما بده

روی سیه به ما نمی آید ، نگاه کن

این جلوه را بگیر و نمایی به ما بده

در این زمان که هر که به دنبال زندگیست

توفیق نوکری و گدایی به ما بده

این موج فتنه ، عاقبتش سر شکستگی است

ای ساحل نجات ، بقایی به ما بده

درماه باسعادت مولایمان ، علی

سهمیه ی امام رضایی به ما بده

آقا ، به حق نافله ی عمه جانتان

حال و هوای کربلایی به ما بده

الشمر جالسٌ سر او را برید و رفت

 وای های مادر او را شنید و رفت