تازه برای تو همه سربار هم شدیم
آشفته بود این دل و بیمار هم شدیم
بیمار که شدیم گرفتار هم شدیم
ماها برای تو نه که باری نبرده ایم
تازه برای تو همه سربار هم شدیم
ما جای اینکه دلخوشی حضرتت شویم
ماندیم درگناه و دل آزار هم شدیم
آزرده بود ازدل ما قلب یوسف و
دست تهی روانه ي بازار هم شدیم
وقتی نمی شناسمت آقا چه فایده
گیرم اگر که دعوت دیدار هم شدیم
ما سنگ بر زلالی آیینه ریختیم
روشن که هیچ بلکه همه تار هم شدیم
وقت گناه ما جلویش در نیامدیم
گاهی برای معصیت ابزار هم شدیم
مارا به حال خویش دمی تو رها مکن
غافل شدیم تا که زتو خار هم شدیم
انگار که بدی ِ دلم را ندیده ای
تازه غریق رحمت بسیار هم شدیم
گرچه گنهکار ولی فاطمیه ها
گریان روضه یدر ودیوار هم شدیم
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن ۱۳۹۴ ساعت 21:58 توسط امیر گل پور
|