بیاد آن همه رنج و مصائب تو رواست مادر

كه خون هماره بجوشد زقلب سنگ ِ صبور

برای تسلیتت گل اگر نیاوردند

برای تسلیتت گل اگر نیاوردند

شرر زد از چه به بیت الولاء خصم ِ شرور

كسی نبود به آن دیو سیرتان گوید

كه نقش ِ ضربه ی سیلی كجا و صورت ِ حور

شكست ِپهلو و سیلی به صورتت كم بود

كه داد قنفذ ِ دون را به كشتنت دستور

داغت که با سکوت سبکتر نمیشود

حرفی بزن جواب که با سر نمیشود

از مردم، از عیادتشان، راستی بگو

کی گفته بود«فاطمه بهتر نمیشود»؟

میخواهم از غمت نخورم بر زمین ولی

هر بار میرسم جلوی در، نمیشود

اینقدر بین رفتن و ماندن نمان، بمان

پیرم مكن ز بار ِ غمت ای جوان،بمان

مهمان ِ نُه بهار علی پا مكش زباغ

نیلوفر ِِ امانتی ِ باغبان بمان

دیگر محل به عرض ِ سلامم نمی دهند

ای هم نشین ِ این دل بی همزبان بمان

روی مرا اگر به زمین می زنی بزن

اما بیا بخاطر این کودکان بمان

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

اینقدر بین رفتن و ماندن نمان بمان