بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از جملات امام هادی علیه السلام در زیارت جامعه کبیره این است . و أمره الیکم(امر خدا به سوی شماست.

وأمرهُ إلیکم، امر او بسوی شماست ، امر چیست؟ وأمرهُ إلیکم، إِنَّمَا..
إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ، آن
امر، نزد امام دهم است.

قطب الدین راوندی ، عَلَم اَلاعلام ، مُعظّم عِندَ العامة و الخاصّه نقل می کند.
مختصر این است:

متوکّل از هندوستان یک شعبده باز را احضار کرد. چون هند مرکز علوم غریبه بود ، آیا
چه خبر است که این جور بیچاره می شود؛ از هندوستان ، آن هم با آن قدرت، با آن ثروت
، مهمترین فنّان علوم غریبه را به سامره می آورد. بعد با او قرار می گذارد: من از
تو یک مطلب می خواهم ، خزینه هم باز شده ، آن مطلب این است که علی بن محمد را پیش
مردم خجل کنی .

این فحل هندی گفت: مجلسی بیارا، سفره ای بینداز ، بر سر آن سفره گرده های نان
بگذار ، او را هم بیاور ، مرا پهلوی او بنشان . تمام زُعمای قوم، رجال حکومت عباسی
، همه جمع . خاقان، علما، وزرا . مجلس آراسته شد، سفره انداخت، دستور مشعبد را
اجرا کرد ؛ امام را پهلوی او نشاند. بعد که هنگام غذا شد دست دراز کرد به گرده
نان، نان پرید. قدرت، این قدر بود. به گرده نان دوم دست دراز کرد، نان پرید. به
گرده نان سوم دست دراز کرد، نان پرید . نص کلام قطب از حاجب متوکل این است:
فتضاحکی القوم ، مقصد حاصل شد. فتضاحک القوم؛ همه قوم به خنده افتادند که این جور
امام دهم منفعل شد. در این هنگام وأمره إلیکم، صبر کرد او تمام هنر را نشان بدهد،
بعد که همه نشان داده شد ، نوبت رسید به تمسخر قوم، متوکّل تکیه داده بود به
متکأی، بر آن تکیه گاه یک نقش شیر بود. دست گذاشت روی همان نقش. یک کلمه گفت:
خُذهُ ، بگیر او را ، یک مرتبه شیر پرید. مجلسی نماند. بلعید مشعبد را، آمد مقابل
حضرت، اشاره کرد، برگشت به متکأ .

کاری کرد که موسی بن عمران نکرد. موسی عصا را انداخت، سحر سحره را بلعید اما عصا
جسم بود ، حجم داشت ، ابعاد ثلاثه داشته ، قدرت الهی را که نشان داد، موسی و عیسی
و همه باید تماشا کنند. نقش و رنگ و... آن هم نقش پرده ، خورد این بدن را ، برگشت
به همان جا ، باز شد نقش ، یعنی چه؟ یعنی کلید وجود و عدم ، در دست علی بن محمد
است . این است: وأمره إلیکم وأمره إلیکم ؛ إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ
شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ .