باده در ساغر ما ریز
در غم هجر رخ ماه تو در سوز و گدازیم تا به کی زین غم جانکاه بسوزیم وبسازیم
شب هجران تو آخر نشود ، رخ ننمایی در همه دهر تو در نازی و ما گرد نیازیم
آید آن روز که در باز کنی ، پرده گشایی تا بخاک قدمت جان و سر خویش ببازیم
به اشارت اگرم وعده دیدار دهد یار تاپس از مرگ به وجد آمده در ساز و نوازیم
گر به اندیشه بیایدکه پناهی است بکویت نه سوی بتکده رو کرده ، نه راهی حجازیم
ساقی از آن خم پنهان که ز بیگانه نهان است باده در ساغر ما ریز که ما محرم رازیم
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 1:1 توسط امیر گل پور
|